تبليغاتX
بند209

دو دلیل برای این مسئله دارم

  1. با توجه به واقعیتهای کشور تعداد مردم شرکت کننده بیشتر از حدیه که بشه انتخابات رو تحریم کرد.                                                                                           
  2. به نظر من تعداد افرادی که تو انتخابات شرکت میکنن معیار درستی برای قبول یا رد دموکراسی تو یه کشور نیست. مگه وقتی تو انتخابات صدام ‘ 99% مردم عراق رای دادن . صدام تونست به دنیا وجود دموکراسی تو کشور خودشو ثابت بکنه؟؟؟؟ به نظرشما وقتی تو امریکا کمتر از 50% واجد شرایطها تو انتخابات شرکت کردن ‘ میشه اون کشور رو به عدم برپایی دموکراسی متهم کرد؟؟؟

       اصلا این ایده که افراد شرکت کننده در انتخابات نشون دهنده مردمی بودن نظامه از کجا اومده؟ بیشترین جایی که این ایده توش تبلیغ میشه صدا و سیماست. این ایده چه منفعتی به حال صدا و سیما داره؟ خودشون هم میدونن با گفتن یه همچین مسئله ای خیلیها رو به سمت تحریم میکشونن. خیلیها وقتی میشنون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 18:2 توسط سهیل سروش نیا |

 

کسی که در داخل یک حکومت باشه و آزادی تفکر رو فراموش کنه

 

 حداقل یه دلیل داره اونم اینه که به دنبال سیر کردن شکم فرزندانشه . وای به حال کسی که  عنوانش مبارز ، منتقد و مخالف باشه ولی آزاد فکر نکنه و دنباله رو بی چون و چرای یک گروه باشه . خواه اون گروه عنوانش کمونیست، مجاهد و یا حتی اصطلاح کلی روشنفکر باشه. لطفا این چند خط پایین رو با نهایت آزاداندیشیتون بخونین و به تحریم به عنوان یک واژه مقدس نگاه نکنین.

 

در مملکتی زندگی میکنیم که عده زیادی از مردم به هر دلیلی (مهر شناسنامه ؛ اعتقاد ، تکلیف ، ترس و ...) پای صندوقهای رای  میرن . در چنین مملکتی من دیگه حاضر نیستم با عنوان تحریم خودمو فریب بدم. تحریم در این شرایط یعنی خارج کردن خود از گردونه . تا کی تحریم؟ دوست عزیزم آرمین در نظری  در مورد مطلب قبلی نوشته بود : خدایا از تحریم خسته شدم . خداییش واسم رای دادن عقده شده . این نظر یه جوون ۱۸ ۱۹ ساله جسوره.

 

با رای ندادن هیچ تغییری ایجاد نمیشه به غیر از اینکه خودمون رو از ابراز نظر محروم میکنیم. شما فکر میکنین اگه یه سال به عقب برگردیم بازم وضع آرای ریاست جمهوری به همون صورت میمونه؟ خیلیها الان دارن حسرت میخورن که چرا سال پیش از حق خودشون استفاده نکردن.( خیلی از بازاریهایی که ورشکست شدن. کارگرهایی که از کار بی کار شدن. و مردمی که هر لحظه خطر یه جنگ مصیبت بار دیگه رو احساس میکنن. همه این اشخاص از تحریم انتخابات سال گذشته ضربه خوردن.)


و نتایج انتخابات سال قبل نشون داد که هیچ وقت تحریم به نتایج مورد نظر نمیرسه. چون اینقدر آدما هستن که رای بدن. با این شرایط تحریم محکوم به شکسته. من رای میدم هم به خبرگان هم به شوراها وهم ....


 شما فرض کنین که فقط یه نفر وارد مجلس خبرگان بشه که مثل شما فکر بکنه یا حداقل تا حدی طرز تفکر مشابه با هم داشته باشین.

به نظر من به این میگن نزدیک شدن به هدف .البته من مطمئنم اگه ما هوشیارانه وارد عمل بشیم به نتایج شگفت انگیزتری میرسیم.

 

به دست  آوردن دموکراسی یه  امر  تدریجیه که زمان میبره . با گذشت زمان ، صبر و دوری از حرکات انقلابی میشه به هدف رسید .

 

من به هر چی که اینجا نوشتم ایمان دارم. بیاین یه بار هم که شده تحریم نکنیم. بیاین رای بدیم مطمئن باشین اتفاق خوشایندی در انتظار ماست.

 

حرف خودم بعد از خوندن  نظر ۴۰ ام:

 

 از همتون تشکر میکنم که نظر دادین.اصلا فکر نمیکردم این همه نظر موافق یا نسبتا موافق داشته باشم. الان دیگه مطمئنم که میشه به انتخاب مردم جهت داد . میشه انتخابای درست رو به مردم معرفی کرد. مطمئن باشین اگه ما این کارو نکنیم صدا و سیما این کارو میکنه. من از این لحظه نهایت تلاشم رو برای معرفی  انتخابهای درست  انجام میدم و دست به دست همه کسایی میدم که تو این سمت میخوان حرکت کنن. در ضمن مطمئنم کسایی هم که نظر مخالف دارن صلاح رو به این صورت میبینن. اما عزیزان تحریم تو این مملکت شکست میخوره. آیا باید بشینیم و ببینیم که احمدی نژادهای دیگه هم بیان و سرنوشت مملکت رو در دست بگیرن؟؟؟؟ 

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 17:9 توسط سهیل سروش نیا |

 

هفته پیش به یکی از دور افتاده ترین مناطق کشور رفته بودم.یه شهری تو مرز عراق و مردم شهر اکثرا کرد و سنی بودن. البته قرار بود به خاطر مامریت کاری حدود یه ماه اونجا باشم اما کاری پیش اومد و برگشتم تهران. این چند روز هم خیلی برام جالب بود.با آدمایی برخورد داشتم که زبونشون و مذهبشون با من مشترک نبود.

 

وقتی رسیدم بعد ازهماهنگی های اولیه  باید چند تا کارگر میگرفتم. اینکارو یکی از همکارام که اهل کردستان و ساکن تهران بود انجام داد. در اولین تماس با مردم اون منطقه حس کردم که اصلا نگاها محبت آمیز نیست. من رو به چشم دشمن میدیدن. درست مثل فیلمهای مربوط به جنگ جهانی . حس یه افسر آلمانی رو داشتم که میره  بین اسیرای متفقین ، بقیه زیر چشمی نگاش میکنن و تنفر رو میشه تو چشای بقیه خوند.

 

یه غریبه بودم بین اون همه آدم.آدمایی که همشون طلبکار به نظر میرسیدن و من این وسط شده بودم کسی که حق خوری کرده. من سابقه زیادی تو ارتباط با قومیتهای مختلف دارم و تا حدود زیادی میدونم چطور باید باهاشون کنار بیام. بعد نیمساعت با یه چند تا تیکه کردی که بلد بودم و یه مقدار سر شوخی رو باز کردن تونستم دلشونو نرم کنم. باورتون نمیشه بعد از چند ساعت اونقدر برخوردا صمیمی شد که حد نداشت. اونقدر که نذاشتن برای نهار برم مهمانسرا و 4 5 نفری رفتیم خونه یکیشون. این خونه ای هم که گفتم کلش یه اتاق بزرگ بود که یه گوشش آشپزخونه و یه گوششم حموم بود. ناهار خیلی بهم مزه کرد. خیلی ساده و بی آلایش ، یه شلوار کردی هم ازشون گرفتم که راحتتر باشم. اونو که پوشیدم دیگه منو یکی از خودشون میدونستن. خیلیهاشون هم فارسی رو درست حسابی بلد نبودن و منم هر اصطلاح جدیدی رو استفاده میکردم فورا میزدن زیر خنده . مثه اینکه من دارم براشون جک میگم.

 

شب رفتم مهمانسرا. یکی از بهترین اتاقای تنها مهمون سرای شهر رو گرفتم یه اتاق 3 تخته که view توپی داشت. اتاقها طبقه بالا بود و طبقه همکفش هم قهوه خونه بود. شب درو قفل کردم و خوابیدم ، به نظر میومد که سکنه بیشتر اتاقها قاچاقچی باشن. میشه گفت یکی از شغلهای اصلی این منطقه همینه. چی میشه کرد؟؟؟ مثلا کسی که ناهار رفته بودم خونشون، میگفت وقتی یه سری داشته از دست مامورا در میرفته ماشینش 3 تا تیر خورده و خودشم گرفتن و یه مدت آبخنک میخورده. خودم یه کاروان قاچاق رو فرداش که تو کوه و کمر بودیم دیدم. میگفتن تا ساعت 3 که مامورای مرز کادرین مرز بسته هست ولی بعد ساعت 3 بعد ظهر تا خود صبح مامورای مرز که اکثرا سرباز هستن کاری به کار قاچاقچی ها ندارن. اکثرا قاچاق اسلحه، مشروب و چای انجام میشه.

 

کارم هم تو خود طبیعت بود، تو یه محل وحشیه وحشی. با اینکه جنبه عملگی کار کاملا به جنبه مهندسیش میچربید اما به خاطر فضایی که توش قرار گرفته بودم برام جذاب بود.وقتی مشغول کار بودیم به یکی ازکارگرا گفتم اینجا گرگ نداره؟ گفت: داره. گفتم: خطرناک نیست؟. یه نگاهه حق به جانبی به من انداخت و گفت خوب مهم نیست ما 2 نفریم. گفتم :خوب اگه یه گله گرگ باشن چی؟ خونسرد گفت : خوب چه فرقی داره ؟؟؟

 

روز آخرم یه جور بدرقم کردن که واقعا شرمنده شدم . کاش اون صاحبخونه میتونست این چند خط  رو بخونه اما حیف که کامپیوتر نداره. البته اگرم کامپیوترداشت بازم نمیشد چون تلفن هم نداشت و اگر تلفن هم داشت بازم نمیشد چون سواد درست حسابی هم نداشت.

 

  کم کم دارم میفهمم که چرا اولین روز نگاها طلبکارانه بود و اینکه چه چیزایی رو طلب میکردن.

به سلامتی دموکراتا پیروز شدن.معمولا نتایج انتخابات تو امریکا منطبق بر واقعیتها و طبق پیش بینی ها وتو ایران خارق العاده هستش. اگر ما شرایط امریکا رو هم داشتیم ، باز هم انتخابات رو به دلیل حاکم بودن تنها  2 حزب دموکرات و جمهوری خواه و عدم برگزاری یک  انتخابات آزاد تحریم میکردیم.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 4:5 توسط سهیل سروش نیا |